سلام
خب یه مدت نتم قطع بود وتاجای که تونستم تنبلی کردم
خوب از هفته آینده همه ی برنامه ها اجرا میشه سوری
برچسب: سلام,
نویسنده: آروین اسدیپور
سیاه_اینقدر گفتن غیر ممکنه تا دلم چرک شد کشیدم کنار
سفید_چه بد
سیاه_به اومدن درستش کنن نشستن گفتن خوبی، فلانه اینطوری بوده اونطوری بوده
سفید_اینکه خوبه
سیاه_ هنوز زیادی سفیدی برای شنیدن حرفام حداقل خاکستری شو بعد برگرد ادامه اشو بگم
تا قبل از روزی که ببینمش همیشه فکر میکردم کسی که قراره باهاش کامل شم یه مرده( منظورم این نیست که هنوز منتظر شاهزاده سوار بر اسبم نیستم)ولی از روزی که دیدمش فهمیدم نصفه ی خودموپیدا کردم.اولین بار تو سلف دانشکده باهاش حرف زدم تقریبا ازش متنفر بودم یکی از این دختر چادریای تهرانی که خیلیم ادعا داشت ایش.
بعد همون موقع گفت کی میاد بریم پشت بوم بخش اداری دانشکده. خدایی کی از یه دختر چادری همچین انتظاری داره؟؟؟؟؟
من که ولم کنی سرم برای دردسر درد میکنه پاشدم باهاش رفتم. بعد ازاون حتی یادم نمیاد چطوری بهش اعتماد کردم ووابسته شدم. همه چی رو دور تنده.
خوب بالای پشت بوم رفتیم ولی فقط گرم بود وهیچ چیز خاصی
دوستای عزیزم که وبلاگو میخونید، من چشم به راه حداقل یه دونه نظرم . می دونم حداقل دوستای خودم میخونن خوب جای که توی تل نطر بدید همین جا نطر بدید روح منم شاد میکنید
برچسب:
نویسنده: آروین اسدیپور
سفید:بقیه حتما سرشون شلوغه.
سیاه: اره سرشون شلوغه ، البته با آدمای دیگه. فک نکنم دیگه من توش جای داشته باشم. یادته که دفعه پیش چی گفتم برای شنیدن حرفام خاکستری شو.